![]() |
![]() |
|
| و در گوشهای ما بانگ براهین یکتایی او پیچیده است |
|
سر ِ خر کج دستِ من کج زندگی کج همه چی کج کشتی می گیریم...کج میخ می کوبیم ...کج نافِ تو ...کج گاو که زایید...کج ریش تو کج ذهن تو کج پای من کج همه چی کج تیری که در رفت از تفنگ...کج شپش افتاد به جان...کج خشت اول که نهاد معمار...کج! مادر که زایید...کج به راهِ کج تُف بزنید به سر میله های کج گُل بزنید توی دروازه های کج گل که سرشت صورت فرد...کج زن که گرفت دست دیگر مرد ...کج ـ به کج به راه کج "به راستی" چه معنی خواهد کرد؟ در میان در و دیوار ِ همه کج کجی کرد دهان کج دل گرفت بس هوای کج از ستونهای اتاق...کج از مردم کج ـ به کج "به راستی " چه معنی خواهد کرد؟ چه معنی... خواهدکرد؟
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:56 قبل از ظهر توسط بهمن حقیقت طلب |
|
|
به نام قانون!!!
هرقدر زور زدیم هیچ توفیقی در راستای کنار آیش با این قضیه ی اخیر حاصل نیامد!! بدینوسیله هم خود را از دست این الکترونهای انباشته توی سرم خلاص نمودم هم اینکه این ماجرا را در ذهن آب پرتقال جاوید...کمی با تاخیر تقدیم به سردار!
توی فکر برفِ صبحانه توی ذهنت حور و پری که نگاهش به تو مریض می کند و باقی ـ هرچه مانده از گردی به دستت باقی ـ تکانده گَرد... حرف که هست از هر موجود هرزه ای که " بد است" اما به جای تو عشق از نوع مریلن منسون بیداد می کند تو که آخرین درجه شهرتی ـ سردار...! تو که سردار می شوی به رکوع حور و پری همینجا هم بهشت توست و جهنم من که ـ فقط به نعوذ برسانی یک سانت و نیم بیشتر... تو که هرزه "بد است"! تو که به دو پر مو هم رحمی نفرستادی صلوات! نگاهش که مریض می کرد مال من ...؟ اگر بهشت توست اینکه جهنم ما انگشت وسط من رو به بالا: که نخواستیم چند سانت شلنگ اضافی و پشت بندش رسوایی از نوع سرداری...!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 9:31 بعد از ظهر توسط بهمن حقیقت طلب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
عاقبت رو یاهای خواب روزانه ات آسمان را پر خواهد کرد ...!
|
|
RSS
|