![]() |
![]() |
|
| و در گوشهای ما بانگ براهین یکتایی او پیچیده است |
|
همه را نعل بستیم شانس بیاید ــ برویم وقتی دست تو با قدم نیست پایت را نعل می پوشم وسط خیابان ۱۹ رینگ و لاستیکت چه برقی دارد امروز ! صبر زیاد نیست با چراغ جیغ بچه های محل با بوق قاطی یک وجب سقف غنیمت نیست از زیر باران رهایی که همان آبی که همان عشقت می شود گریه ی بی خورشید توی بهتم خدایان به دادم مرگ می فرستد آخرین پنجاه تومنی توی جیبم می شود سیگار کنج نشین لال دودش همه را می گیرد چهره گرچه غرق خاکستر توی سایه انجیر وسط خیابان ۱۹ و شاید مه بگیرد دلهای کهنه شما از رسته ی کلاهداران به پایم نعل بستم تا خیابان ۱۹ را مرگ نگیرد طاعون نخزد صبر بماند برای چراغ ــــ سبز بشود کاش تا شربتت بچکد از رگ من عصا را تا آخر هضم بشود اندیشه ی مرگ بزرگداشت من داشت شیرجه ی توی اقیانوسیه وسط دشت ـ تانزانیا ـ بازی کنم دهانم لهجه ی جهنم گرفته رگم از سرب و الکل می جهد کوچ بشود به باغ پشتی برای یک وجب سقف از فرار باران که برایت عشق ــ بازی می کند خیابان ۱۹ کلید واژه است خود جهنم!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:23 بعد از ظهر توسط بهمن حقیقت طلب |
|
|
روی حافظه تیغ کشیدم اعتراف نوشت راوی شد پشت به پشت من ده هزار سال پیش وقتی هنوز بابا نبود زیر کاسپین سبز توی باغ چشم آبی ها کسی ادبیات نداشت زبان " بالبو "* بود صرفی نداشت "مردی با داس آمد" به بالبویی گفت: ...............! این آخری هضم نشد به ادب آمد و گفت به مردی با داس "هستم هستی هست !" گوشواره اش تکانی خورد عاشق شد داس افتاد حافظه شاهد شد چشم بود پنجره شد ادب را کاشت بابا شد سفر کرد از زیر کاسپین سبز به چین زرد روم سرخ ژرمن سیاه ...وهی بابا شد تا چشم خیس شد یا تیغ افتاد با حافظه ام پاک شد!
* اینکه زبان آن موقع زیر کاسپین بوده !
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط بهمن حقیقت طلب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
عاقبت رو یاهای خواب روزانه ات آسمان را پر خواهد کرد ...!
|
|
RSS
|